تبلیغات
★☆.::CRazy FRogs::.☆★ - فیسسسسسسسسسس!

★☆.::CRazy FRogs::.☆★

فـــقـــط واســــه خـــنـــده ایـــنـــجـــایـــیـــم!

فیسسسسسسسسسس!

سلام

حوبین؟

بببخشید این پست کمه تو میهن نمیومد از خونه خالم اینا دارم پست میذارم!

..................................................

همه بهترین ها مال من است...

اگر تو مال من نیستی...

لابد بهترین نیستی ه

شک نکن...

...............................

در جواب دوستت دارم گفتن های بعضی از ادمها

مرسی هم زیادیس!

..........

برین ادامه.

پسره:مامان من میخوام زن گیرم

مامانش:از کی خوشت اومده

پسره:از دختره زیبا خانوم

مامانش:نه نمیشه من به اون شیر دادم  مثه بچمه

پسره:خب پس دختره اقدس خانوم

مامانش:نه اونم نمیشه به اونم شیر دادم دایه اش بودم

پسره:اهههه تو مادر منی یا گاوه محله!

....................................

اگه فک میکنی هیچ کس دوست نداره برو پایین

..

...

.....

....

اگه فک میکنی ادم حسابت نمیکنن برو پایین

..

...

...

...

اگه فک میکنی تنها و بی کسی برو پایین

...

...

...

....

...

..

یعنی اینقد بدبختی؟ خدا به دادت برسه :دی

...........................................................

آمر ازدواج میدونی تو چه حیوونی بیشتره؟

حلزون چون هم خونه داره هم ماشین!

........................................

طرف تلویزیونش روشن نمیشده میزنه کانالو دو هل میده!

.......................................

اگر به تیپ خود اهمیت میدهید

اگر به دنبال لباس زیبا برای خود هستید

اگر شیک پوشی را دوس دارید با ما تماس بگیرید

صنف پالان دوزان پایتخت

..............................

مرد، دوباره آمد همانجای قدیمی روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را

انداخت روی زمین، دراز کشید، کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش، دستهایش را

مچاله کرد لای پاهایش…

خیابان ساکت بود، فکرش را برد آن دورها، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد.

در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،

هوا سرد بود، دستهایش سردتر، مچاله تر شد، باید زودتر خوابش میبرد

صدای گام هایی آمد و .. رفت، مرد با خودش فکر کرد، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد، خنده ای

تلخ ماسید روی لبهایش.

اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد، شاید مسخره اش می کردند، مرد غرور داشت هنوز، و

عشق هم داشت، معشوقه هم داشت، فاطمه، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید، به روزی فکر کرد

که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر…

گفته بود: بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی، دست پر میام …فاطمه باز هم خندیده بود.

آمد شهر، سه ماه کارگری کرد، برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد، خواستگار شهری، خواستگار

پولدار، تصویر فاطمه آمد توی ذهنش، فاطمه دیگر نمی خندید…

آگهی روی دیوار را که دید تصمیمش را گرفت، رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ، مثل فروختن

یک دانه سیب بود…!!!

حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی!!!

پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد…

یک گردنبند بدلی هم خرید، پولش به اصلش نمی رسید، پولها را گذاشت توی بقچه، شب تا صبح خوابش نبرد.

صبح توی اتوبوس بود، کنارش یک مرد جوان نشست.

- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود، جوان اخم کرد.
نیمه های راه خوابش برد، خواب میدید فاطمه می خندد، خودش می خندد، توی یک خانه یک اتاقه و گرم…


چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :

- پولام .. پولاااام .

صدای مبهم دلسوزی می آمد ،

- بیچاره ،

- پولات چقد بود؟


- حواست کجاست عمو؟

پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید، جای بخیه

های روی کمرش سوخت.

برگشت شهر، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه، بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ، دل برید ، با

خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود.…

- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس …

چشمهاشو باز کرد ، صبح شده بود ، تنش خشک شده بود ،خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد.

در بانک باز شد ، حال پا شدن نداشت ، آدم ها می آمدند و می رفتند.

- داداش آتیش داری؟

صدا آشنا بود، برگشت، خودش بود ، جوان توی اتوبوس ، وسط پیاده رو ایستاده بود ، چشم ها قلاب شد به

هم ، فرصت فکر کردن نداشت ، با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد.

- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس … آی مردم …

جوان شناختش.

- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال …

پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ….افتاد روی زمین.

جوان دزد فرار کرد.

- آییی یی یییییی

مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا، دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،

- بگیریتش .. پو . ل .. ام

صدایش ضعیف بود ، صدای مبهم دلسوزی می آمد :

- چاقو خورده …

- برین کنار .. دس بهش نزنین …

- گداس؟

- چه خونی ازش میره …

دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش ، دستش داغ شد

چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ، سرش گیج رفت ، چشمهایش را بست و … بست .

نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ، همه جا تاریک بود … تاریک .

همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه : یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد . همین…

هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ، نه کسی فهمید مرد که بود، نه کسی فهمید فاطمه چه شد

؛مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی…

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ، انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،

شاید فاطمه هم مرده باشد ، شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،

کسی چه میداند ؟!

کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟

زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ، قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست

قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست …

................................

☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم
آنها مرا قویـتــــــر میکنند

☑ از کسانیکه مرا دوســـت دارند ممنونم
آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند

☑ ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم
آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابــد ماندنی نیست

☑ از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگزارم
آنان بمن معنای دوســــت واقعی را نشان میدهند.

................................................

بازم ببخشید که کم بود...

....................

کی میگه bf  همیشه یعنی boy friend


از نظر من یعنی best friend.....

                                    Happy Birthday my best friend

                             Ilove u 4ever

سانی جونمممممممممممم تولدت مبارک

عزیزم امیدوارم به همه ارزوهات برسی

بوسسسسسسسسسسسسسس به توان 501 جیگر....

مینویسم... دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 دوستت  دارم  چون  دوستت دارم…

.......................................

بای بایییییییییییییییییی


 





موضوع: مطالب عمومی!!!، مطلب طنز!،

[ شنبه 1392/05/12 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ shabnam ]

[ نظرات() ]